رمان دختر خاص پارت 15

رمان دختر خاص پارت 15



ات لبخند کوچیکی زد؛
اون لبخندی که یعنی «کار من اینجا تمومه».

یه قدم عقب رفت و گفت:
«خب…
من فکر کنم دیگه اینجا کاری ندارم.»

وونی با تعجب گفت:
«اِ؟ ات… کجا؟»

ات چشمکی زد:
«شما دوتا حرف دارین.
من مزاحمم.»

جی‌هوپ سریع گفت:
«نه... من...»

ات دستشو بالا آورد:
«نه جی‌هوپ.
این یکی مال خودتونه.»

بعد بدون عجله،
بدون استرس،
با آرامش کامل
برگشت و راه افتاد سمت حیاط اصلی.

از دور، تهیونگ اولین کسی بود که دیدش.
چشماش برق زد و بلند شد.

«اینجاست.»

جونگ‌کوک هم سریع کنارش ایستاد.
«تنهایی؟»

ات رسید پیششون.
جونگ‌کوک ناخودآگاه دستشو دور شونه‌ات انداخت،
تهیونگ هم بدون فکر، دستتو گرفت.

نه اغراق،
نه نمایش...
کاملاً طبیعی.

جیمین که کنار نیمکت ایستاده بود،
نگاه دقیقش رو ازت برنداشت.

«همه‌چی خوبه؟»

ات سرشو تکون داد.
«آره.
بهشون فضا دادم.»

تهیونگ لبخند شیطونی زد:
«پس مأموریت موفقیت‌آمیز بود.»

جونگ‌کوک با خنده:
«کاپیدو دانشگاه.»

ات خندیدی و نشستی بینشون.
احساس امنیت…
اون‌جور که مدت‌ها دنبالش بودی.

جیمین آروم گفت:
«کار درستی کردی.»

تهیونگ خم شد و خیلی آروم گفت:
«به ما رسیدی، حالا؟»

جونگ‌کوک سرشو نزدیک آورد:
«دلت پیش ماست؟»

ات نفس راحتی کشیدی.
«آره.»

اون‌طرف حیاط،
وونی و جی‌هوپ هنوز ایستاده بودن؛
کمی خجالت،
کمی سکوت،
ولی شروعی واقعی.

و این‌طرف،
تو بین آدم‌هایی بودی
که دیگه فقط «دوست» نبودن...
خانواده‌ات بودن.
دیدگاه ها (۶)

تکپارتی تهیونگ اتاق پر از نورهای گرم و ریز فانری بود که از س...

رمان دختر خاص پارت ۱۶درب عظیم چوبی خونهٔ جیمین پشت سرشون بست...

خرس عسلی من تولدت مبارررککککک🥳🥳🥳

بچه ها ببخشید ولی من این چند روز نمیتونم پارت بزارم چون الان...

شب تولدم پارت 38فصل دوم پارت 9ویو تهیونگ: از موهای می سون گر...

ادامه تکپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط