ساحل

[•( ساحـــــل )•]
part ⁵⁶

تهیونگ اومد کنار هانا با لیوان آب نشست و گونه ی هانا رو نوازش میکرد و با صدای ضعیفی صداش میکرد :
قشنگم...هانا...
کم کم چشماش باز شد و به تهیونگ خیره شد ، به سختی صداش شنیده میشد:
تهیونگ..ا.اینجا کجاس‌؟ تو سالمی؟
تهیونگ به نگرانی هانا لبخندی زد و گفت : اره عشقم من سالمم‌ ، تو هم کنار من در امانی
هانا با گیجی و سردرگمی بهش نگاه کرد و گفت: ک..کی تیر خورد تهیونگ؟
تهیونگ سرشو پایین میندازه و داره فکر میکنه چه جوابی به هانا بده ،
تو چشماش خیره میشه و میگه : فلیکس..برادر من بود که تیر خورد
هانا بهت زده به تهیونگ نگاه کرد و صداش لرزید :
ف..فلیکس ؟
تهیونگ سرشو به نشونه تایید تکون داد و چشماش صورت هانا رو حجامت می کرد .
هانا دوباره حرف زد :
من..من متاسفم همش تقصیر من بود که این اتفاقات افتاد
اشک تو چشماش جمع شد و ادامه داد:
کاش از اول ما همو نمی دیدیم...کاش..کاش اصلا من تیر میخوردم
تهیونگ وقتی دید هانا اشک از چشماش میریزه و این حرفارو‌ میزنه سریع اون رو بغل کرد و به سینش چسبوندش ، در حالی که موهاشو نوازش میکرد باصدای آروم حرف میزد : هانا من نمی خ ام این حرفا رو از تو بشنوم ، دیدن تو بهترین اتفاق زندگیم بود چطور میتونی اینو بگی، من بودن کنار تو رو به اون ترجیح دادم ، هیچ چیز تقصیر تو نیست میفهمی؟
هانا از سینش جدا شد و به چشماش نگاه کرد :
یعنی چی تهیونگ؟ اون برادرت بود..چطور اون رو به منی که تازه دیدی و باهاش آشنا شدی ترجیح دادی؟
تهیونگ با دستش اشکای هانا رو پاک کرد و گفت:
من برادرم و به تو ترجیح دادم چون از بچگی به من طمع داشت ، اون حتی سعی کرد تو رو هم ازم بگیره، دوستش داشتم ، مثل یه پدر ، ولی تو زندگیمو عوض کردی ، نمیخوام یه تار مو ازت کم بشه ، من همیشه کنارتم
هانا با چشمای شیشه ای که از اشک برق میزد با حرفاش تعجب کرده بود و بهش نگاه میکرد
تهیونگ لبخندی بهش زد و جلو رفت تا پیشونی هانا رو ببوسه‌
اون رو بوسید و لب هاش چند دقیقه روی پوست هانا موند .

و در آخر کنار هم میمونن و دیگه باهم مزدوج‌ میشن و بعد لالالا😂🤝🏻
امید وارم از این فیک خوشتون اومده باشه و منتظرم تا نظرتون رو بگید ، میدونید که خیلی برام مهمه 🍻


♡            ❍ㅤ       ⎙ㅤ     ⌲
   ˡᶦᵏᵉ      ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ
دیدگاه ها (۲)

هوم...

* درخواستی *

خب گایز 🗿سلام به همتون امیدوارم روزای خوبی رو سپری کرده باشی...

[•( ساحـــــل )•]part ⁴⁵تهیونگ: فلیکس نکن ( داد )فلیکس: بهتر...

#۲۷هانا:"نمیدونم"نامی:" هانا منظورمو میفهمی، جیمین خودکشی می...

P13با چشمایی پوچ به گوشه نگاه میکرد.هیونجین با دستاش چانه او...

ازدواج قرار دادی۶۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط