‘ولی فقط دلم نبود که او را می‌خواست.

‘ولی فقط دلم نبود که او را می‌خواست.
قطره قطره خونم بود؛ بند بند وجودم بود!
تک تک سلول‌هایم بودند و تنها مخالف در سراسر بدنم؛
مغز بیچاره ام بود.
بامداد خمار’
دیدگاه ها (۰)

و فهمیدم سخت‌ترین روزهای زندگی،روزهایی نیستند که در آن‌ها گر...

کاش می‌توانستمهمه‌چیز را در یک چمدان بگذارم و بروم..بروم جای...

- پیش از اینکه داستان ما تمام شود،تو تمامم کردی.

- و اما عزیز دردانه ی من از عشق ما فقطدردی عمیق و ریشه دار ب...

عاشقانه های شبنم

عشق را هیچ‌وقت با تقویم اندازه نگرفتم. برای من، تو همیشه فرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط