این که باید

این که باید
فراموشت می کردم را هم
فراموش کردم
تو تکراری ترین حضورِ روزگار منی
و من
عجیب به آغوش تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام ...


#سیدمحمدمرکبیان
دیدگاه ها (۳)

کاشاز آن رازها باشم که توی یک مهمانی زنانهعصرانه‌ای به صرف چ...

نقطه چینی از گل طرح کمرنگی از غنچه و برگ ناتمام است بهار.......

شگفتی من همه از باد استکه به گیسوی تو می پیچداماابله است و م...

گاهی دلت تنگ می شود تنگ تنگ تنگ آنقدر تنگ...که دیگر اسمش دل ...

من که راهی شده ام سوی نبودن هایت سوی آن کوچه ی مهتاب و غم زی...

جمعه باید با تو سر می‌شد ولی این روزگار طاقت خندیدن انسانِ ع...

خندت خندهی منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط