من که راهی شده ام سوی نبودن هایت سوی آن کوچه ی مهتاب و غم

من که راهی شده ام سوی نبودن هایت سوی آن کوچه ی مهتاب و غم زیبایت آمدم تا ز غمت گردنم آویزه کنم عطر صد خاطره را در دلم انگیزه کنم آمدم تا که به آغوش تو آرام کنم یاد صد خاطره با یاد دلارام کنم در دلم کعبه تویی نقطه ی پرگار منی بر تنم زخمه تویی ناله ی اسرار منی بر لبم نغمه تویی مظهر گفتار منی بر سرم شانه تویی بالش هموار منی
دیدگاه ها (۰)

تو تنها می‌توانی آخرین درمانِ من باشیو بی‌شک دیگران بیهوده م...

روزهایی را سراغ دارم که دلم می‌خواست گلوله‌ای به تنم بنشیند ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت شمراخیه و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط