هرگز به دستش ساعت نمیبست
هرگز به دستش ساعت نمیبست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است سر ساعت به وعده میآیی ؟
گفت: ساعت را از خورشید میپرسم
پرسیدم: روزهای بارانی چهطور ؟
گفت: روزهای بارانی
همه ساعتها ساعت عشق است !
-راست میگفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است سر ساعت به وعده میآیی ؟
گفت: ساعت را از خورشید میپرسم
پرسیدم: روزهای بارانی چهطور ؟
گفت: روزهای بارانی
همه ساعتها ساعت عشق است !
-راست میگفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود
- ۳۳۹
- ۲۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط