‌

‌

نذر کرده ام
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگی را بايد با لذت خورد !
که ضربه های روی سر را بايد
آرام بوسيدو بعد لبخند زد و دوباره
با شوق راه افتاد !

يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد !
مثل هميشه که همه چيز گذشته است
و آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است !

يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز ميگذارم ,
که يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست !
زندگی پاييز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر ...!

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهايی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزی بی زمستان
مزه نمی دهد و هيچ آسياب آرامی بی طوفان ...!
از لایک و حمایتتون ممنونم
لطفا بازنشر شود
سپاس
🙏🏻⚘️🦋
https://wisgoon.com/mahboob.55
دیدگاه ها (۶)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

یک روزی که خوشحال تر بودممی آیم و می نویسم کهاین نیز بگذرد ....

یک روزی که خوشحال تر بودمیک نقاشی از پاییز میگذارم ،که یادم ...

یک روزی که خوشحال تر بودمیک نقاشی از پاییز میگذارم ،که یادم ...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم که زندگی ...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

نذر کرده امیک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط