آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتی

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتی
بر درش قفل زدم تا که نیاید دگری

من و چشمان گره خورده به تقویم و زمان
روز و شب با همه ی خوب و بدش شد سپری

قفل دل زنگ زد و هیچ دری باز نشد
کلبه ی الفت مان خالی و ساکت مانده......

از همان خاطرهایی که کنارم داشتی
لیک یک شاخه گلی خشک برایم مانده

باز من منتظرم تا که ز در باز آیی
و ببینی که دلم پیش دلت جا مانده......🌸 🌸
دوستدارم تمام زندگیه من 💓
دیدگاه ها (۱)

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتیبر درش قفل زدم تا که نیاید...

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتیبر درش قفل زدم تا که نیاید...

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتیبر درش قفل زدم تا که نیاید...

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتیبر درش قفل زدم تا که نیاید...

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتیبر درش قفل زدم تا که نیاید...

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتیبر درش قفل زدم تا که نیاید...

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتیبر درش قفل زدم تا که نیاید...

کی شود جمعه ی موعود ز در باز آیی؟گره از قفل دل بسته ی ما بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط