Mycompanymodel
#My_company_model
پارت14
☆بینا میگم
+جونم بگو
☆توی این چند روزی که امدی حس خیلی خوبی بهت دارم(لبخند)
+عا دورت بگردم من بیا بغلم(همو بغل میکنن)
✓بینا و ماریا زود بیاید بالا پسر اقای جئون کارمون دارن.
+♡باشه
_خب خب همینطور که میدونید پدر من برگشته.
_از برند شیگلم از ما خواستن تا گروهی بریم و یه چندتا مدل واسه خروجی کارهای جدیدشون میخان.
+شیگلم مگه چین نیست؟
_منم همین رو گفتم باید بریم به چین(سرد)
☆جدیییی؟
_من با تو جدی بودم.
_باید فردا حرکت کنیم بریم چین.
+اوو
∆پس جشن چیی(عشوه)
_بعدن(سرد)
_همگی برید خونه کارتون رو بکنید ساعت 8بیاید خونه من باید ساعت ۴صبح حرکت کنیم(سرد)
✓♡☆@+&حله
ویو بینا
یه تاکسی گرفتم و رفتم خونمون
همین که رسیدم چشم خورد به ساعت 3بود رفتم سریع چه غذا خوردم یه دوکبوکی هم سفارش دادم خوردم و یکم استراحت کردم.
ویو جونکوک
هانول که رفت خرید کنه من رفتم یه دوش گرفتم یه رامیون خوردم و رفتم چمدونمو جمع کنم.
ویو بینا
+اخیششششش چقدر گشنم بودا..
زینگ زینگ(گوشیش زنگ خورد)
☆الوو
+سلام جونم
☆میگم گپو نگاه کن
+باشه
☆خدافظ
+خدافظ
رفتم گپ رو نگاه کردم که دیدم جونکوک نوشته ساعت 6 خونش باشیم
تعجب کرده بودم وقت نداشتم سریع رفتم چمدونم رو جمع کردم چندتا لباس راحتی و بیرونی برداشتم یه لباس که هوا سرد شد.
و لوازم ارایشی و روتین پوستیم رو جمع کردم و یه دوش گرفتم.
ویو جونکوک
یه دوش گرفتم چمدونم رو جمع کردم و منتظر بچه ها موندم زنگ در خورد.
&سلام داش
_سلام چطوری
&قربونت
_چمدونتو بزار اون گوشه
&حله
با تهیونگ یکم گیم زدیم و یه شیر موز زدیم بر بدن.
چطور شد؟؟؟؟
مواظب مهربونیاتون باشیددد🦋🎀🌸
شرط=15لایک
پارت14
☆بینا میگم
+جونم بگو
☆توی این چند روزی که امدی حس خیلی خوبی بهت دارم(لبخند)
+عا دورت بگردم من بیا بغلم(همو بغل میکنن)
✓بینا و ماریا زود بیاید بالا پسر اقای جئون کارمون دارن.
+♡باشه
_خب خب همینطور که میدونید پدر من برگشته.
_از برند شیگلم از ما خواستن تا گروهی بریم و یه چندتا مدل واسه خروجی کارهای جدیدشون میخان.
+شیگلم مگه چین نیست؟
_منم همین رو گفتم باید بریم به چین(سرد)
☆جدیییی؟
_من با تو جدی بودم.
_باید فردا حرکت کنیم بریم چین.
+اوو
∆پس جشن چیی(عشوه)
_بعدن(سرد)
_همگی برید خونه کارتون رو بکنید ساعت 8بیاید خونه من باید ساعت ۴صبح حرکت کنیم(سرد)
✓♡☆@+&حله
ویو بینا
یه تاکسی گرفتم و رفتم خونمون
همین که رسیدم چشم خورد به ساعت 3بود رفتم سریع چه غذا خوردم یه دوکبوکی هم سفارش دادم خوردم و یکم استراحت کردم.
ویو جونکوک
هانول که رفت خرید کنه من رفتم یه دوش گرفتم یه رامیون خوردم و رفتم چمدونمو جمع کنم.
ویو بینا
+اخیششششش چقدر گشنم بودا..
زینگ زینگ(گوشیش زنگ خورد)
☆الوو
+سلام جونم
☆میگم گپو نگاه کن
+باشه
☆خدافظ
+خدافظ
رفتم گپ رو نگاه کردم که دیدم جونکوک نوشته ساعت 6 خونش باشیم
تعجب کرده بودم وقت نداشتم سریع رفتم چمدونم رو جمع کردم چندتا لباس راحتی و بیرونی برداشتم یه لباس که هوا سرد شد.
و لوازم ارایشی و روتین پوستیم رو جمع کردم و یه دوش گرفتم.
ویو جونکوک
یه دوش گرفتم چمدونم رو جمع کردم و منتظر بچه ها موندم زنگ در خورد.
&سلام داش
_سلام چطوری
&قربونت
_چمدونتو بزار اون گوشه
&حله
با تهیونگ یکم گیم زدیم و یه شیر موز زدیم بر بدن.
چطور شد؟؟؟؟
مواظب مهربونیاتون باشیددد🦋🎀🌸
شرط=15لایک
- ۱.۳k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط