Mycompanymodel

#My_company_model
پارت 1
ویو بینا:
امروز قرار بود برم پیگیر کار شم توی شرکت جئون پس شب قبل ساعتو روی ۶ کوک کردم و خوابیدم.
با آلارم ساعت از خواب بیدار شدم.
یه دوش ۱٠مینی گرفتم و لباسمو پوشیدم یکم ارایش کردم موهامو حالت دادم و عطرمو زدم و رفتم تاکسی گرفتم.
(علامت بینا+)
+سلام خسته نباشید میخام برم شرکت جئون
راننده: چشم
ویو جونکوک
با صدای زنگ کوفتی به زور از تختم دل کندم و به سمت حموم رفتم یه دوش ۵مینی گرفتمو کت و شلوارمو پوشیدم عطر تلخمو زدم و به سمت شرکت حرکت کردم.
(علامت جونکوک _ )
ویو بینا
تاکسی رو به رو یه شرکت بزرگ ایستاد پولو حساب کردمو پیاده شدم
و به سمت شرکت جئون قدم برداشتم.
تا جای که میدونستم آقای جئون پسرشو به عنوان وارث انتخاب کرده.
تاحالا پسرشو ندیده بودم.
سرمو انداختم پایین و همین که وارد شدم به یه جسم سفتی برخورد کردم.
ویو جونکوک
بعد از یه راه ۴٠ دقیقه ای به سمت شرکت قدم زدم همین که رسیدم فهمیدم گوشیمو جا گذاشتم توی ماشین داشتم از شرکت میرفتم که یه دختر بهم برخورد کرد.


چطوررر شددد؟؟ لطفا حمایت کنیدد😭❤️
لایک ۴ بازنشر ۳
دیدگاه ها (۱)

#My_company_modelخلاصه: داستان از جای شروع میشه که دختر قص...

چرا از اقیانوس خوشت نمیاد گرل؟؟

Part:49. #ریاست.عشق14:21 سوار هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط