حکایت رفاقت من با تو؛ حکایت قهوه ایست که امروز بیاد تو تل

حکایت رفاقت من با تو؛ حکایت قهوه ایست که امروز بیاد تو تلخ تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه؟! و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم حتی تلخ تلخ!!
دیدگاه ها (۶)

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

خب کارلوی عزیزم امروز میشه سه ماه که دوستیم میدونی این سه ما...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁵فردا صبحویو لارااز گشنگی از ...

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط