اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم
تمام بوسه هایم را نبوسیده به لب دارم

طبیبی ناخوش احوالم ،حبیبم گشته بیمارم
به شوق عافیت عمری دراین وادی مطب دارم

دلم می سوزد از سوز کیار زمهریر عشق
گمانم خود نمی دانی که از عشق تو تب دارم

بر آماج لبان تو دمادم می زنم بوسه
زصدها خال مهرویان ، نشانی منتخب دارم

نمی دانم خدایی یا که حورالعین من هستی
زمینی بودنت را من در این عالم عجب دارم

تو از جنس معمائی ، دمادم در تو حیرانم
دلی سرگشته وتنها که از عشقت سبب دارم
دیدگاه ها (۴)

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

"تکیه بر قایق تو تا ته طوفان رفتم"غرق عشقت شدم و بی سر و سام...

با بوسه به لبهای تو پیوند قشنگ استاین رابطه ی گرم خوشایند قش...

ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط