کم‌کم عاشقت شدم

کم‌کم عاشقت شدم
هر روز کمی بیش‌تر از دیروز.
بیش از همیشه زمستان امسال عاشقت شدم
در برف و سرما.

ببین چه زود گرم گرفتیم
وقتی هوا رو به سردی می‌رفت
وقتی مردم لباس گرم می‌پوشیدند
وقتی درختان عریان می‌شدند.

عاشقت شدم
مثل گلی که سر از برف بیرون ‌می‌آورد
مثل اجاقی که گرم‌ام می‌کند.

تمام عمر هیچ‌وقت هیچ‌کس را چنین دوست نداشته بودم.
مثل پرنده‌ای که در برف پِیِ دانه می‌گردد
عاشقت شدم.

می‌گویم: این‌ وقت صبح چرا ترسان به آسمان نگاه می‌کنی؟
می‌گویی: خورشید درآمده. برف‌ها آب می‌شوند انگار!
دیدگاه ها (۱)

دیگر وطنی برایم نمانده است تا باز گردم از بازوانت برایم وطن...

خواب دیدم گیلاس می‌چینماز باغ همسایه بادی سیاه وزیدگیلاسی پژ...

چگونه شب‌هنگام به‌سوی تو به پرواز درآیمتا به خوابت شبیخون بز...

عکس نوشته

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هشتم: بازیِ دو رویِ پرده 🎭[دیدگاه ته...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

اممم...بچه ها🥺🥺کرونا گرفتم و دو هفته چهار روز گذشته ولی خوب ...

نشان سوخته.

پارت ۲۱ :

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط