مثل نگهبانی غمگین

مثل نگهبانی غمگین
پیشانی‌ام را بر شیشه‌ی پنجره گذارده‌ام
آن‌طرف‌تر از هر انتظاری تو را جستجو می‌کنم
آن‌طرف‌تر از خودم،
و آن‌قدر دوستت دارم
که دیگر
نمی‌دانم از ما دو نفر
کدام‌ یک غایب است...
دیدگاه ها (۰)

تو جور دیگری بیااز آن آمدن ها که رفتن ندارنداز آن ماندن ها ک...

گـــــاهے لازم است فراموش ڪنیــم... ڪسانے را ڪـــه...با نبــ...

دستم به دوست داشنتڪه بنــد شــدهاز دنیا بی نیاز شده امچــرا ...

محبت پیوندمحڪمیست ڪہفاصلہ نمیشناسد...هر ڪجا ڪہ باشےدر خاطرہ ...

ماه صفر‌ تمام‌ می‌شود ...پیراهن‌ مشکی‌ عزای‌ تو‌ را‌ کنار می...

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط