حسرت یعنی روبرویم نشسته ای و باز خیسی چشمانم را آن دستمال

حسرت یعنی روبرویم نشسته ای و باز خیسی چشمانم را آن دستمال خشک بی احساس پاک کند ... حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم...حسرت یعنی تو که در عین بودن داشتنت را آرزو میکنم....
دیدگاه ها (۲)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۴‌آنیا لرزش دست‌هایش...

پروانه جان

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

نزدیکترین مراکز درمانی طرف قرارداد بیمه به شما◀xتازه های آرا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑧_بخش اول_ او مظهرِ واقعی یک تص...

p3

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

✦ اولین گناه ✦فصل شانزدهم: کسی که ماند---او را روی شانه‌ام ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط