دلم میگیرد...

دلم میگیرد...
دلم برای دلم میگیرد ، برای غربت غریبانه اش ، پذیرش بی چون و چرایش و سهم نه چندان عادلانه اش میگیرد و دلم برای غمهای دلم میگیرد ... میخواهم دلداریش دهم آرام نمیگیرد ، میخواهم ندیده اش بگیرم تحمل نمی آورد، گاه توبیخش میکنم از تمام گردشهای احساس محکومش میکنم و در قفس احساس محکوم به ماندن،..اما باز دلم برای دلم میگیرد...
دیدگاه ها (۴)

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ . . . . ﺧﺴﺘﻪ . . ! ! ﺗﺎ ﮐﯽ ﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ...

سادہ کنار مےکِشم... ھرچند پاے من هیچوقت وسط نبود...!

اشک مراهیچ کس ندید،.. تا کنارم بنشیند و دلداریم بدهد. .. هیچ...

تا آسمان شکستنم را دید ب هوایه دلم ابری شد... تا دید ک بغض گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط