فرصت را اگه بذاری که بگذره؛

فرصت را اگه بذاری که بگذره؛
" این زمان " میشه " آن زمان …."

میشه مثله چای یخ کرده روی میز
که با عشق دم کرده بودی و یادت رفته،
و حالا با هیچ قند و شکلاتی
به مذاﻕ هیچ طبعی خوﺵ نمیاد ..
خورده نمیشود که نمـے شود،

"فرصت " را که بگذاری بگذرد
میشه مثل آبِ تنگِ ماهـے
که به وقتش عوﺽ نشه...
آنوقت دیگه اون ماهـے هم، ماهـے نمیشه…

قدر " لحظات " رو بدون؛ چرا که...
زندگـے منتظر هیچکس نمـے مونه!
دیدگاه ها (۱)

باید بروم ...دلتنگ که شدی،گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس!من، ی...

شاید...یک روز؛یک شب؛یک جا؛یک نفر؛فقط یک نفر شبیه تو آمد و گف...

در عشق باید درد دوری کشیدغم یار خورد ترس رقیب داشتو زیر با...

قصه نیستم که بگویی صدا نیستم که بشنوییا چیزی چنان که ببینییا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط