جاده ی وصل علی و فاطمه هموار بود

جاده ی وصل علی و فاطمه هموار بود

لحظه ی پرواز روح حیدر کرّار بود

رنگ خون شد دستمال زرد بر پیشانی اش

یعنی اینکه جوشش زخم سرش بسیار بود

گوشه ی خانه به سر قرآن گرفته زینبش

بر لبش امّن یجیب و ذکر استغفار بود
دیدگاه ها (۳)

p5

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

نام=)سایه مافیا### پارت دوازدهم: مرهمِ برآمده از تیغسکوتی سن...

گل فزون است ولی آن گل بی‌خار کجاست؟ خیمه بسیار بود، خیمه ی د...

گل فزون است ولی آن گل بی‌خار کجاست؟ خیمه بسیار بود، خیمه ی د...

شب جمعه است... هوایت نکنم می میرمشب جمعه، شب زیارتی ارباب بی...

🖤 #هفت‌سین‌روضه...◾لحظه‌ی تحویل سال است و دلم با حیدر است🥀ذک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط