vampire🩸🥀

vampire🩸🥀
part⁵
رفتم جلو و اون پسر رو تاجایی که میخورد میزدم که دیگه خستم شد درسته من این چندوقت خیلی ا/ت زو اذیت کردم ولی خب کسی جز من حق نداره اونو اذیت کنه و یا بهش نزدیک بشه چون من عاشق اون بودم و برای نزدیک کردن اون به خودم این کار ها رو انجام میدادم یکدفعه در با شتاب باز شد مدیر بود
مدیرشون:اینجا چه غلطی میکنید؟
_:لطفا درست صحبت کنید،آقای مدیر این پسر سعی داشتن دوست دختر من رو بزور ببوسن ومن اخیرا حق ندارم نزارم این پسره دوست دخترم رو ببوسه؟
مدیر:باشه دیگه تکرار نشه
اصلا ا/ت رو یادم نبود برگشتم دیدم شکه داره به یه جا نگاه میکنه نگاهش رو دنبال کردم که رسید به اون پسره که دیدمش غرق خون شده وقتی خون دیدم سریع از اونجا دور شدم که کاری نکنم ک لو برم رفتم سره کلاس که ا/ت هم بعد از من اومد داخل و کنارم نشست تصمیم گرفتم که از امروز ا/ت رو تعقیب کنم...
ا/ت ویو🥀
واقعا برام عجیب بود که چرا کسی که همیشه اذیتم می کرد الان اومده و داره ازم دفاع میکنه و جلو مدیر گفت من دوست دخترشم؟
نمیدونم چرا وقتی یونگی رو میبینم قلبم تند تند میزنه..نکنه...نکنه عاشقش شدم.....نه بابا مگه میشه یه نفر عاشق کسی بشه که همیشه اذیتش می کنه......شاید من......سرم رو به چپ و راست تکون دادم که از افکارم بیام بیرون و از دسشویی مدرسه خارج شدم و به سمت کلاس با قدم های سریع حرکت مردم رسیدم به دم در کلاس که دستگیره درو چرخوندم و دروباز کردم و وارد کلاس شدم و رفتم سره جام که کنار مین یونگی بود نشستم کنارش که برای فک کنم دودقیقه داشت بهم نگاه میکرد که باعث شد دوباره قلبم محکم به تپش در بیاد دقت م رو دادم به استاد........
_زنگ خونه_
زنگه خونه خورد و وسایلم جمع کردم و گذاشتم تو کیفم کیفم رو بستم و از کلاس خارج شدم و رفتم سمت حیاط مدرسه و منتظر سانا موندم که دیدم داره اون پسره که فک کنم اسمش جیهوپ بود رو میبوسید که دیگه دست از نگاه کردن به اونا برداشتم و دوباره منتظر سانا موندم که دیدم بلاخره اومد
^:ا/ت بیا میخوام یجی بت بگم
+:بگو
^:ببین ا/ت من یه چند روزی هست که با جیهوپ رابطه دارم
+:عه مبارکه
^:مرسی
^:بریم
+:عا سانا من میخوام پیاده بیام باشه
^:تو....اه باشه خدافظ میبینمت
+:بای.اینو گفتم و با قدم های آروم به سمت خونه رفتم که حس کردم یکی داره دنبالم میکنه پشت سرم نگاه کردم ولی کسی نبود.......
دیدگاه ها (۳)

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت. ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط