زندگی رویاییپارت

زندگی رویایی:پارت ۹۲
+نزدیکم نشو
-میدونی از آخرین بار که کردمت چقدر گذشت..
+تو اجازه اینو نداری بهم دست بزنی..
-ولی من اجازه نمیخوام برا کردنت(تو گوشش گفتم.. زمزمه کرد)
+نکن برو کنار..
-میدونی..شاید دیشب رو یادت نمیاد..ولی من ازت خواستم یه فرصت دیگه بدی...
+به همین خیال باش
-ولی ت جوابت رو بهم دادی
+من! امکان نداره..
-ولی ت گفتی
+چی گفتم
نزدیکم شد و بازم افتاد به جون لبام..من هیچ همکاری نمیکردم..هولش دادم
+دارم بهت میگم نزدیکم نشوو برو بیرون از خونم
-ولی این جوابت بود
+چی
-دیشب اینجوری جوابم دادی
+ههه خندیدم
-ا.ت ما الان بچه یک ساله داریم..فقط بهم اجازه بده دستات رو بگیرم قول میدم هیچ وقت ولت نکنم..میخوام باهم سول رو بزرگ کنیم..یه بچه دیگه بیاریم..
+ولی تو چطوری میتونستی بهم هرزه بگی
-عمدی نبود
گریم گرفته بود..بغضم ترکید و گریه میکردم
-هیششش گریه نکن فدات شم
+تو از..دل من خبر ن..نداری..من هرشب بخاطر تو پدرسگ گریه میکردم..
خندید و گفت
-حالا من شدم پدرسگ..
منم خندم گرفته بود به چیا دقت میکنه
-من واقعا متاسفم
+تو میدونستی من میخواستم بخاطر تو خودم رو بکشم..
منو از بغلش جدا کرد..چشاش شبیه کاسه خون بود..انگار خیلی عصبانیه
-م..میخواستی چکار کنی؟؟
+افسردگی گ..گرفته بودم..موقعی که خواستم خودم رو بکشم..فهمیدم باردارم..
میخواستم سقطش کنم..ولی بعدش فهمیدم..شاید این بچه درمان افسردگیمه.. واقعا هم اینجوری بود..
-یعنی اگه باردار نبودی خودت رو میکشتی..
+شاید...
-غلط کردی(داد)توو..
واسه اینکه بیشتر داد نزنه و خونه رو نزاره رو سرش و سول رو بیدار نکنه..لباش رو بوسیدم اینبار هردومون همکاری میکردیم
دیدگاه ها (۰)

زندگی رویایی:پارت ۹۳ویو نویسنده:کوک زبونشو وارد دهن ا.ت کرد ...

زندگی رویایی:پارت ۹۴-درد داری رفت رو تخت پتو رو گذاشت رو بدن...

زندگی رویایی:پارت۹۰-خب بیا عوضش کنمسول:پاشه باباییلباساش رو ...

...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

#تک_پارتی «وقتی دیر وقت از مهمونی دوست میای »کلید رو چرخوندم...

پارت ۲۴ ویو ا / ت با حس درد زیر شکمم چشمام رو باز کردم و نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط