در کودکی

در کودکی
پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر هایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری میشیدیم
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهنش را میدرید
کاش میشد باز کوچک میشدیم
دیدگاه ها (۳)

درد دارد وقتی هیچکس نمی داند پشت این لبخند و ظاهر آرامت چه م...

ﻣﺪﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﯼ ﺧﻴﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﮐﻮﻳﺮﯼ ﺩﺭ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ.ﺗﻨﻬﺎ...

اگر چه روز من و روزگار می گذرد / دلم خوش است که با یاد یار م...

صدای تپش قلبت از فرسنگها هر پرستویی را عاشق میکند !چه رسد به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط