3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۰۹
تهیونگ: اون سوک برو پارچه تمیز بیار ..
اون سوک نرم نگاهش کرد آن ها با چشم های پر از اشک تهیونگ باز هم با صدا بلند داد زد ...
تهیونگ: اون سوک خانممم
اون سوک تند نفس کشید سپس لزراند و حول بلند شد با قدم های سریع تیکه پارچه ای را از کمد برداشت سپس باز هم سمت حمام خونین رفت
تهیونگ بعد از یافتن پارچه تند دور مچ دست هاری پیچاند
جونگکوک عمیق و جدی گفت
جونگکوک: باید ببرینش بیمارستان
تهیونگ نفس کشید
تهیونگ: مسخره بازی در نیار نمیشه خودتم که میدونی
جونگکوک در خالی نبود که به فکر باند یا شغلش باشه عصبی داد زد
جونگکوک: برام مهم نیست میبرمش
سپس دستش را زیر زانو هایش و دست دیگرش را دور پهلو اش و با سرعت آرامی بلندش کرد بدن دخترک تا حدی سبک و لاغر بود
با قدم های سریع از کنار اون سوک رد شد .. شک بدی به روح و بدنش وارد شده بود تهیونگ تند سمت اون سوک هجوم برد بلافاصله با دو دستش صورت الکس را قاب گرفت با چشم های براق و تیله های تلخش کله صورت اون سوک را آنالیز میکرد و تند گفت
تهیونگ: هی .. هی با توئم آروم باش چیزی نیست
اون سوک لزراند نگاهش کرد سپس با. بغضش گفت
اون سوک : ه...اری رک .. دستاشو زد ..
تهیونگ آروم و با احساسات با انگشت شصت اش گونه های اون سوک را نوازش کرد سپس آروم سر بلند کرد و وسط پیشانی اون سوک را بوسید تند دست اش را در دست یخ زده دخترک حلقه کرد و بدون توجه به نرفتن اون سوک به دنبال خودش کشاند ...
ظهر سئول ۲۰۲۳ / ۱۲ اکتبر
هتل
هنوز هم خیره به بیرون و از دید شیشه ای که حالا از دود سیگارش تار میبود نگاه جدیش روی آسمان آبی و درخشان از خوشبختی بود ... نگاه ریزی به پشت اش انداخت یوری آروم روی مبل خواب بود و نگاه دومش رو دست باند پیچیده شده یوری ..!
اخم هایش بیشتر تو هم رفت سپس وجود وو بین را پشت سرش دید بلافاصله اخم کرد و پشت بهش ایستاد
جیمین : چی شده ؟
وو بین با جدیت لب زد
پارت ۱۰۹
تهیونگ: اون سوک برو پارچه تمیز بیار ..
اون سوک نرم نگاهش کرد آن ها با چشم های پر از اشک تهیونگ باز هم با صدا بلند داد زد ...
تهیونگ: اون سوک خانممم
اون سوک تند نفس کشید سپس لزراند و حول بلند شد با قدم های سریع تیکه پارچه ای را از کمد برداشت سپس باز هم سمت حمام خونین رفت
تهیونگ بعد از یافتن پارچه تند دور مچ دست هاری پیچاند
جونگکوک عمیق و جدی گفت
جونگکوک: باید ببرینش بیمارستان
تهیونگ نفس کشید
تهیونگ: مسخره بازی در نیار نمیشه خودتم که میدونی
جونگکوک در خالی نبود که به فکر باند یا شغلش باشه عصبی داد زد
جونگکوک: برام مهم نیست میبرمش
سپس دستش را زیر زانو هایش و دست دیگرش را دور پهلو اش و با سرعت آرامی بلندش کرد بدن دخترک تا حدی سبک و لاغر بود
با قدم های سریع از کنار اون سوک رد شد .. شک بدی به روح و بدنش وارد شده بود تهیونگ تند سمت اون سوک هجوم برد بلافاصله با دو دستش صورت الکس را قاب گرفت با چشم های براق و تیله های تلخش کله صورت اون سوک را آنالیز میکرد و تند گفت
تهیونگ: هی .. هی با توئم آروم باش چیزی نیست
اون سوک لزراند نگاهش کرد سپس با. بغضش گفت
اون سوک : ه...اری رک .. دستاشو زد ..
تهیونگ آروم و با احساسات با انگشت شصت اش گونه های اون سوک را نوازش کرد سپس آروم سر بلند کرد و وسط پیشانی اون سوک را بوسید تند دست اش را در دست یخ زده دخترک حلقه کرد و بدون توجه به نرفتن اون سوک به دنبال خودش کشاند ...
ظهر سئول ۲۰۲۳ / ۱۲ اکتبر
هتل
هنوز هم خیره به بیرون و از دید شیشه ای که حالا از دود سیگارش تار میبود نگاه جدیش روی آسمان آبی و درخشان از خوشبختی بود ... نگاه ریزی به پشت اش انداخت یوری آروم روی مبل خواب بود و نگاه دومش رو دست باند پیچیده شده یوری ..!
اخم هایش بیشتر تو هم رفت سپس وجود وو بین را پشت سرش دید بلافاصله اخم کرد و پشت بهش ایستاد
جیمین : چی شده ؟
وو بین با جدیت لب زد
- ۱۶.۱k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط