🌸

🌸
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
.
دیدگاه ها (۲)

اون‌قدر آدمها قبل من و شما🍁غصه خوردند،🍁گریه کردند ،🍁عاشق شدن...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

۱۸ آگوستوقتی تو را دیدم شروع کردم به دوست داشتن درد هایم شای...

بعضی وقتا مجبوری رها کنیرها کنی تمام هستی توبگذری از کسی که ...

« داستان ما به پایان نرسید اما بدون که تو تمام لحظه هایی که ...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

⚡️روایت مقاومت تا پای جان؛ از حماسه هم‌رزم شهید تا اسارت با ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

از عشق چاره نیست وصالِ تو نوبتی است مردن برای عشقِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط