وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم...
وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم...
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم...
وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم...

وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم...

چه سخت است تنها متولد شدن...

تنها زندگی کردن ...

تنها مردن...
دیدگاه ها (۶)

غصه من:(.......)

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

چند پارتی

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط