چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهر مقصود

چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موجِ خون فشان دارد
دیدگاه ها (۲)

قدر مجموعه گلمرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی ...

دوست داشتن که فقط به گفتن نیستهنر می خواهدماندن می خواهدهر ک...

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید من شبم تو ماه من بر آسما...

درجیب هایت یک مشت امید بریزروی گلدان زندگی ات آبی بپاشو کفش ...

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصودچه دانستم که این دریا...

چو عاشق می شدم ، گفتم : ربودم گوهر مقصود ، ندانستم که این در...

#شعر_قدیمی 🍂بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان داردبهارِ ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط