«من فکر می‌کنم

«من فکر می‌کنم
که تمام ستاره‌ها
به آسمان گم‌شده‌ای کوچ کرده‌اند
و شهر - شهر چه ساکت بود
من در سراسر طول مسیر خود
جز با گروهی از مجسمه‌های پریده رنگ
و چند رفتگر
که بوی خاکروبه و توتون می‌دادند
و گشتیان خسته‌ی خواب‌آلود
با هیچ چیز روبرو نشدم
افسوس من مرده‌ام
و شب هنوز هم
گویی ادامه‌ی همان شب بیهوده است.»
دیدگاه ها (۷)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

𝐈𝐭 𝐰𝐚𝐬 𝐩𝐨𝐬𝐬𝐢𝐛𝐥𝐞 𝐧𝐨𝐭 𝐭𝐨 𝐰𝐚𝐧𝐭 𝐢𝐭. ## پارت اول: سایه‌های سئولسئ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

از دشمنان تا عاشقان

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت بیست‌ودوم [فصل اول] | دعوت غیرمنتظره ☕🌸روز جمعه...بعد ا...

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط