کاش میگفتی به من تنهایی اَم را راه نیست

کاش میگفتی به من تنهایی اَم را راه نیست
دل از این آشوبِ شور انگیزِ خود آگاه نیست

چاره یِ زندانیِ تنهایِ دل مرگ است و بس
چاره یِ دردِ پلنگان در بیابان ماه نیست

باز بعد از وصل،ترسِ دوری و تنهایی است
با همین فکر و خیالم دوری ات جانکاه نیست

«زندگی آن تاجرِ طماعِ ناخن خشکِ پیر»
گرچه نامرد است اما آنقَدَر کوتاه نیست

برگ های رفته ی تقویم هم آتش گرفت
چاره ی برگشتنِ این روزها هم آه نیست

گرچه با تنهاییم سر کرده ام تا این زمان
خوب میدانم که زین پس هم کسی همراه نیست
دیدگاه ها (۱۲)

جاده شب

‍ من مریضم، گرچه این پیشانی ام تبدار نیستسرفه های بی امانم ع...

در اصل هجران تشنگی و وصل باران استحسی که من دارم همان حس بیا...

همسفر خسته ام از این همه راه خسته از نای و نی و این همه اه ...

میدانم توقعم زیادستاماچه کنم این دل زیاده خواهستمیدانم بودنم...

فرا رسیدن عید سعید غدیر مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــ...

آن دلبر عیار جگر خواره ی ما کو ؟آن خسرو شیرین شکرپاره ی ما ک...

من یاسین هستم در واقع محمدیاسین هستم معروف به یاسین یوسف خرا...

من یاسین هستم در واقع محمدیاسین هستم معروف به یاسین یوسف خرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط