عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد
خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم کرد

آمدم گریه کنم تا تو نگاهم بکنی
چون ستاره به تماشای شب تارم کرد

آمدی خواب مرا از چه پریشان کردی
گفتی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کرد

آمدی خانه ی ویرانه گلستان کردی
بوسه ای از لب تو شهره ی بازارم کرد

آمدی دل ببری؛ یا بخری؛ فهمیدم
وقت خواب آمدی و عطر تو شکارم کرد

خنده های نمکینت تو چه دانی که چه کرد
خشک بودم چو کویر لطف تو گلزارم کرد

تا تو را دیدم و دل را به تو دادم آنشب
مست بودم که به شب مهر تو  دلدارم کرد

چشممان خورد بهم پلک چو رقصید آنجا
نگه مست تو در دست صبا یارم کرد.
@acetxt #omid
دیدگاه ها (۳)

ای  وای  بر اسیری  کز یاد  رفته  باشـددر دام  مانده  صید  و ...

" ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ: "* ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ؛ ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﯾﻞ ** ﮐ...

چشم بر هم می‌گذارم تا بیاسایم دمیزخم‌های کهنه‌ی دل را نباشد ...

پارت۱۰بورام تو خونه خودش بود و جلوی گاز وایساده بود و داشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط