Second Chance

Second Chance
Season ²
Part ²

روزها گذشت.

زندگی برای جونگ‌کوک مثل همیشه ادامه داشت.

صبح‌ها...

خیابان‌های شلوغ.

آدم‌های عجول.

و روزهایی که شبیه هم بودند.

اما یک چیز تغییر کرده بود.

از وقتی آن خواب‌ها شروع شده بودند، دیگر هیچ‌چیز برایش کاملاً عادی نبود.

هر بار که از کنار جایی قدیمی رد می‌شد، حس می‌کرد قبلاً آنجا بوده.

هر بار که صدای خاصی می‌شنید، قلبش برای لحظه‌ای آرام می‌ایستاد.

انگار خاطره‌ای دور، تلاش می‌کرد خودش را به یادش بیاورد.

...

آن طرف شهر...

تهیونگ در یک کافه‌ی کوچک نشسته بود.

کتابی در دست داشت، اما چند دقیقه بود که حتی یک صفحه هم نخوانده بود.

چون دوباره همان حس برگشته بود.

همان حس آشنایی عجیب.

چشم‌هایش را بست.

و برای یک لحظه...

تصویری کوتاه در ذهنش ظاهر شد.

یک باغ بزرگ.

صدای باد.

و پسری که پشت به او ایستاده بود.

تهیونگ سریع چشمانش را باز کرد.

+این دیگه چیه...

آرام نفس کشید.

او آدمی نبود که به چیزهای عجیب باور داشته باشد.

اما نمی‌توانست انکار کند که این حس‌ها واقعی به نظر می‌رسند.

...

همان روز...

جونگ‌کوک برای اولین بار نام جایی را شنید که بعدها قرار بود زندگی‌اش را تغییر دهد.

یک نمایشگاه قدیمی در مرکز شهر.

جایی که قرار بود چند روز بعد به آنجا برود.

نمی‌دانست چرا...

اما وقتی اسم آن مکان را شنید، قلبش بی‌دلیل تندتر زد.

انگار چیزی درونش می‌گفت:

«برو.»

...

و در همان لحظه...

تهیونگ هم تصمیم گرفت برای اولین بار بعد از مدت‌ها از خانه بیرون برود.

به همان نمایشگاه.

جایی که هیچ‌کدام نمی‌دانستند...

قرار است اولین قدمِ دوباره پیدا کردن همدیگر باشد.

چون گاهی سرنوشت...

قبل از اینکه دو نفر را روبه‌روی هم قرار دهد،

آرام آن‌ها را به یک مسیر مشترک هدایت می‌کند.

~~~
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

Second ChanceSeason ²Part ¹صدای باران آرام روی شیشه می‌خورد....

"فرصت دوباره"فصل دوم ²گاهی سرنوشت...آن چیزی نیست که در یک زن...

BROKEN RULES | part 9صبح هانسونگ مثل همیشه شلوغ بود.جونگ‌کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط