پارت ۲

یهو دیدم بابام هم از اونور اومد بغلم کرد سه تایی بغل هم بودیم بابام آروم آروم اشک می‌ریخت ولی مامانم هنوز داشت بلند گریه میکرد دلم میخواست گریه کنم ولی باید یجوری جلوه بدم انگار ناراحت نیستم تا مامان بابام یکم حالشون بهتر بشه
ب ا.ت . منو ببخش ا.ت هیچ وقت نباید رو تو قمار میکردم
ا.ت . قرار نیست که بمیرم فقت یه جا دیگه زندگی میکنم و به جای اینکه تو کارا به مامانم کمک کنم کارای اونجا رو انجام میدم
م ا.ت . مشکل همینجاست که تو هیچ وقت به من تو کارا کمک نکردی و حتی بلد نیستی یه تخم مرغ بپزی بزور برا خودت آب میریزی تو لیوان که همونم درس بلد نیستی
راست می‌گفت من هیچ وقت به مامانم تو هیچ کاری کمک نکردم برا همین هیچ کاری بلد نیستم چند دقیقه بعد مامان بابام رفتن و من برگشتم تو اتاقم درو بستم رو تخت دراز کشیدم شروع کردم گریه کردن راستش خیلییی میترسیدم و استرس داشتم در حدی که دستام میلرزی بابام گفته بود که چون فردا اولین روز ۱۷سالگیمه باید فردا صبح ساعت هفت اونجا باشم نگا ساعت کردم ساعت پنج صبح بود یعنی باید با همه چیز خداحافظی میکردم رفتم با تمام وسایلم که نمی‌خواستم ببرم خداحافظی کردم رفتم تو دستشویی با سنگ توالت خداحافظی کردم آخه ر.ی.د.ن یکی از بهترین حس های دنیاست و من با اون سنگ توالت تونستم این حس خوب و تجربه کنم بعد خداحافظی کردنم که خودش چهل دقیقه طول کشید پا شدم رفتم دوش گرفتم وسایلمو جمع کردم لباس پوشیدم آماده شدم به ساعت نگاه کردم ساعت هفت بود یهو بابام درو باز کرد گفت
ب ا.ت . بریم عسل بابا
ا.ت . بریم
سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت اونجا نیم ساعتی طول کشید که برسیم وقتی رسیدم با گریه از بابام جدا شدم به اون عمارته نگاه کردم وااایییی خیلی بزرگ و شیک بود رفتم داخل آقای جئون رو دیدم که داشت قهوه میخورد بابام از قیافش برام گفته بود واسه مین زود فهمیدم آقای جئونه هنوز داشتم گریه میکردم آخه دسته خدم نبود
دیدگاه ها (۹)

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

پارت ۴ (سرنوشت)

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

سناریو باجی پارت اخر

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط