تنهانشسته ام...چای می نوشم وبغض می کنم!هیچکس مرابه یادنمی

تنهانشسته ام...چای می نوشم وبغض می کنم!هیچکس مرابه یادنمی آورد!
این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی!
ومن حتی آرزوی یکی نبودم...
دیدگاه ها (۱)

@گاهی وقت ها تمام روزهایت میشود زندگی...

خــودِت بـاش...تـرجـیـح مـیــدم عکس های بـدتـرکـیـب و نـابـل...

این روزا میگــــــــــذرنولــــــــــیخب منم از این روزا میگ...

مردم شهر مرا دیوانه مےنامندخوب است دیوانگے را دوست مےدارمدر ...

«من آن قدر آدم بزرگواری نبودم که بتوانم توهین دیگران را ببخش...

هیچ نخی از من به زندگی وصل نیست.نه دلتنگی نگهم داشته،نه امید...

فنجان قهوه، گرم است اما من لرزشِ سرمایی را در وجودم حس می‌کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط