فنجان قهوه، گرم است اما من لرزشِ سرمایی را در وجودم حس می
فنجان قهوه، گرم است اما من لرزشِ سرمایی را در وجودم حس میکنم. تلخیِ این قهوه، با تلخیِ این روزها اصلاً قابل مقایسه نیست؛ این قهوه حتی بعد از بلعیدن، باز هم یادمان میآورد که زندگی چقدر بیرحم و بیطرف است. بخارِ سیاهِ قهوه، مثل ابرهایِ تیرهای است که روی خاطراتم سایه انداختهاند. هر جرعه، انگار بخشی از تمامِ امیدهایِ از دست رفته را در گلویم پایین میبرد. قهوه، تنها چیزی است که در این روزهای خاکستری، با من صادق است؛ چون هیچکس مثل این قهوه، سعی نمیکند با شیرینیِ دروغین، غمی را پنهان کند.
---
#غمگین
---
#غمگین
- ۱۷۶
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط