آیدای خوب نازنینم...! مدت‌هاست که برایت چیزی ننوشته‌ام.

آیدای خوب نازنینم...! مدت‌هاست که برایت چیزی ننوشته‌ام.
زندگی مجال نمی‌دهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر می‌دانی:
نفسی که می‌کشم تو هستی؛
خونی که در رگ‌هایم می‌دود و حرارتی که نمی‌گذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت می‌دارم و فردا بیشتر از امروز.
و این، ضعف من نیست
قدرت تو است...
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

بی لبت کامل نمی‌شد دورۀ درمان منبوسه‌های کوچکت قرص روان‌گردا...

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط