متن ترانه "دریغا ای دریغا":

متن ترانه "دریغا ای دریغا":

ببار از دیده، دامن دامن ای اشک

که غم زد آتشم در خرمن ای اشک

که بر این آتشم آبی فشانم

چو خشکیدی تو در چشم من ای اشک

دریغا ای دریغا ای دریغا

خدایی سایه ای رفت از سَرِ ما

به چه عشق تو را سودا کند دل

که همتای تو را پیدا کند دل

گلی با رنگ و بوی تو نبیند

اگر صد چشم خود را وا کند دل

دریغا ای دریغا ای دریغا

خدایی سایه ای رفت از سر ما

مگو روح خدا رفت از بَرِ ما

که جان دامن کشید از پیکر ما

خروش از خیل مشتاقان برآمد

که حرف عشق رفت از دفتر ما

دریغا ای دریغا ای دریغا

خدایی سایه ای رفت از سر ما


شادی امام وشهدا
صلوات
دیدگاه ها (۴)

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط