ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
صبحانه تموم شد و پدرم و مامان آت رفتن اتاقشون داشتم میرفتم سمت اتاقم که آت گفت
+هی... تهیونگ
برگشتم
+میخواستم بابت اون روز که منو از دست لینو نجات دادی ت... تشکر کنم

-اگه میدونستم تویی کمکت نمی‌کردم
چشم غره رفت
+به هر حال... فقط خواستم تشکر کنم و اینکه...لیسا..لیسا خیلی..
پریدم وسط حرفش
-لیسا حالش خوبه و فقط مدلش اونطوریه از بچگی آروم بود

دروغ وحشتناکی بود...اون خیلی می‌خندید بازی میکرد و...

+دروغ نگو
-دروغگو عمته
+ک.ری فیس
-ج..ده
+عنیونگ
-سا.کر
+عمته با اون بابات
-ارع بابام برا مامانت میزنع
+گگگ( اداشو در میاره)
-خدافظ هرزه خانممم

ازش فاصله گرفتم که گفت

+منم میام پیش لیسا
-خواهر من مثل تو ج.ده نی

که داد زد

+من ج.ده نیستممم
-هستی.
+به مامانم میگم
-بگم به ک.رم یا زوده؟

برگشتم و به در اتاقم نگاه کردم با چیزی که دیدم عصبی شدم
دیدگاه ها (۱)

ویو لیساتو اتاق تهیونگ منتظرش بودم که از سالن عمارت صدا اومد...

ویو تهذوقشو پنهان کرد اما فهمیدم ٪ممنونمدستمو باز کردم-بیا ا...

ویو تهیونگ صبحانه تموم شد و پدرم و مامان آت رفتن اتاقشون داش...

ویو آتلیسا آروم گفت .٪پدر=هوم؟٪من..م..من..لکنت داشت و انگار ...

پارت 12#اشتباه_بزرگ ات:نیا روانیی همچنان فدم های تهیونگ لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط