کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکند

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم.
حالا...
روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا...؟
دیگر دفتر مشقی ندارم...
دیدگاه ها (۵)

این شب ها که نیستی....قرارمان باشد پای تابیدن های ماه....حوا...

روانشناسی معکوس : سر سفره دیدم غذا خیلی شور شده به مامان گفت...

سر امتحان استاد ها سوالاتی میدن که ما تا حالا ندیدیم !در عوض...

پسره اومده خواستگاری خواهرم میگه: مزرعه پسته داره و چند تا پ...

فصل دوم بخش چهارم درد از زبان آنتونی part33

خون آشام من/پارت۳

پارت ۲۲:سلام من به زندگی جدید(Rose)۹ مارس سال ۱۹۹۳.شروع دفتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط