گفتی که به احترام دل باران باش

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن
من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تــــــو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و تـو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریـت نـــالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و بـا ترنّمت روییــدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافی ست
معنای لطیف عشق را نفهمیــدم
دیدگاه ها (۲)

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

سناریو ران

professor Riddle,p49

بهــم گفـت:  شعـرات بـوی پاییـز میـده بـوی بـرگایِ خیـس خـور...

فصل دومپارت ششم | شهربازی زیر نور ماهیک هفته بعد...لیانا روی...

اسم فیک : اون واسه منهp62ویو اتسریع وسایلامو جمع کردم و بعد ...

باغ//جونگکوک« داداشی؟»& بله جونگکوک« میخوای سوار تاب بشی؟»& ...

پارت دهم ....پدر.ت. می تونید برید توی اتاق جلسه و صحبت کنید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط