First love

part twenty-four²⁴ :)
بعد اون حرفا گذاشت و رفت و بلاکم کردو دیگه هیچوقت ندیدمش، اون شب من تا صبح فقط گریه کردم. حرفاش حقیقت داشت ولی درد داشت. اونی که زخم منو میدونست و میدونست اون حرفا نمک روی زخمه چرا بازم گفت؟ اون معروفه و فلانه؟مشکل اینه اون توی ذهن و چشم من اون جونگ کوکی که همه میبینن نیست اون توی چشم من انسانه، مثل خودم.

حال=

با یادآوری اون روز گریم شدیدتر شد.
در اخر هم ساعت ۳صبح رفتم توی خونه و طبقه بالا توی یکی از اتاق های مهمانی که تا جای ممکن از اتاق جونگ کوک دور بود، وقتی درو باز کردم با خیال راحت شور.تکم و ساقم رو در اوردم، پیرهن جونگ‌کوک تا روی وسط های رونم بود، سو.تین هم انداختم یه گوشه و به احساس ازادی خوش امدی گفتم.
رفتم توی دستشویی و با صابون ارایش های بهم ریختم رو شستم و اومدم بیرون و روی تخت دراز کشیدم و چشامو بستم.

الارمم ساعت ۵ صبح زنگ خورد. چشم هام باز نمیشد بخاطر گریه های دیشب شدید پف کرده بود.
اروم بلند شدم و رفتم طبقه پایین و از توی فریزر دوتا تکه یخ برداشتم و گذاشتم روی چشمم حدود نیم ساعت اونجوری بود و یخ ها اب شد منم بهتر شده بود وضعیتم.
رفتم از اشپزخونه که همون لحظه در خونه باز شد و یه پسری اومد داخل که فکنم همون دوستی بود که جونگ کوک دیشب راجبش حرف زده بود. پسره به پاهام زل زده بود که تازه متوجه شدم توی چه وضعیتی ام، ن.وک سی.نه هامم معلوم بود پوستم چون سفید بود پاهام خیلی توی چشم بود‌.
"صدای در شنیدممممم داداش برگشتی؟" صدای بم جونگ کوک از توی پله ها میومد که داشت میومد پایین و چشم هاشو میمالید ولی وقتی چشم هاشو باز کرد و مارو اونطوری دید وسط راه وایساد و اخم کرد.
"آهیون زود بیدار شدی.برگرد توی اتاقمون."
اتاقمون رو خیلی جدی و محکم گفت که ترسیدم و رفتم سمت پله ها ولی بخاطر پا برداشتن تازه پیراهن جونگ کوک حتی بالاتر هم میگرفت از رو.ن هام و اون دوستش هم انگار نمیخواست چشم برداره. چشم های جونگ کوک خیلی عصبی بود حتی رگ گردنش هم باد کرده بود سریع دوییدم توی اتاق جونگ کوک.
"حتما خسته ای داداش برو اتاقت بخواب"صداشو میشنیدم که داشت با دندون های قفل شده حرف میزد‌.
به ثانیه نکشید در اتاقش باز شد.

#bts#jungkook#بی‌تی‌اس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

چند پارتی جونگ کوک

پارت ۳۷

پسر بد (57)

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

چندپارتی جونگ کوک

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.16(روایت از زبان جونگ ک...

مافیای من

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط