روز ها می ایند و میروند

روز ها می ایند و میروند


انسان ها می ایند و میروند


ماه ها وفصل ها می ایند و میروند


تو هم نباشی این زمین می گردد


و زندگی ادامه دارد


تو هم نباش من نفس میکشم


روز را شب و شب را روز میکنم


بی تو هم این نبض زندگی میزند همچنان


رفتنت نه زمین را از گردش نگه داشت


نه این نبض را


زندگی بی تو یک لحظه ایستاد


نه ، نفس های مرا برید


نه حتی چهره ی من را دگرگون کرد


یادت ویرانگر روح من است


بی تو این زنگی دیگر نامش زندگی نیست


رفتنت قلبم را سوزاند و کامم را تلخ کرد


اری بی تو حتی من هم نیستم
دیدگاه ها (۳۴)

سالها میگذرد ... سالها میگذرد ... و کودکی بزرگ می شود ... ...

نا گزیر به رفتن که باشی ...‌راه باشد یا بیراه ...خواهی‌ رفت ...

زندگی زیباست ... به زیبایی چشمهای پُف کرده از هِق هِق...

من برای تو دیگر از نهایت سخن نخواهم گفت که چه سوگوارانه ...

نامه ی خودکشی...‌‌گمان می‌کردم اگر دستگیرم کنند حبس کشیدن بر...

فکرشو کن یه شب بهت زنگ بزنن، بگن رفیقت تصادف کرده، تو با عج...

هر موقع میدیدمش خنده روی لبش بود یه روز بهش گفتم خوشبحالت......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط