دلم تصادف میخواهد...
دلم تصادف میخواهد...
صدای بلندآمبولانس...
صدای پرستاری که دادمی زنه کناربروید،کناربروید..
صورت خونینم را برمیگردانند..
انگشت روی گردنم میگذارند..
نبضش ضعیف است..
پس از دقیقه ای..
نبضش نمیزند...
پارچه بیاورید...
پارچه ای سفید روی جسمم میکشند و تماااام..
ساده بگویم دلم مرگ میخواهد..
صدای بلندآمبولانس...
صدای پرستاری که دادمی زنه کناربروید،کناربروید..
صورت خونینم را برمیگردانند..
انگشت روی گردنم میگذارند..
نبضش ضعیف است..
پس از دقیقه ای..
نبضش نمیزند...
پارچه بیاورید...
پارچه ای سفید روی جسمم میکشند و تماااام..
ساده بگویم دلم مرگ میخواهد..
- ۳۵۳
- ۱۱ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط