┄═❁๑๑🌷๑๑❁═┄

┄═❁๑๑🌷๑๑❁═┄

#سلام_بر_ابراهیم


🌴 آقا ابراهیم در ورزش باستانی استاد بود. در میل زدن و شنا و... کسی نمی توانست همپای او ورزش کند. میل های ابراهیم را کسی نمی توانست به راحتی بلند کند. این قدر سنگین بود که رفقا می‌گفتند ابراهیم داخل میل های خودش سرب ریخته. اما ابراهیم نه تنها به راحتی میل می‌زد، بلکه به راحتی میلها را به هوا می انداخت و می گرفت.

💪 او پهلوانی بود که از زور بازو در #راه_خدا استفاده می کرد.

🔻عشق‌ یعنی‌ یه‌ پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
دیدگاه ها (۰)

در تصاویر منتشرشده از مجمع عمومی سازمان ملل، نتانیاهو در وضع...

سوگندِ خون و برف» —“Oath of Blood and Snowتضادِ خشنِ دنیای م...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

p1

007-آلما ویسکی - پارت ۴۸

ملتی که سنگر را خالی نکردبسم الله الرحمن الرحیمدویست شب گذشت...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط