🍷 شراب قرمز

🍷 شراب قرمز

پارت ۱۷ | آخرین نشانی

باران شدیدتر شده بود.

رینا کنار پنجره ایستاده بود و به خیابان خیره شده بود.

ماشین مشکی هنوز آنجا بود.

اما دیگر چراغ‌هایش روشن نبود.

جونگکوک آرام گفت:

— باید بریم.

سارا کلیدهای ماشین را روی میز گذاشت.

— آدرس رو دنبال کنید. من اینجا می‌مونم.

رینا سریع برگشت.

— نه، تو هم میای.

سارا سرش را تکان داد.

— اگه هر سه‌تای ما بریم، احتمال اینکه دنبالمون بیان بیشتره.

جونگکوک گفت:

— سارا درست میگه.

رینا چند لحظه به هر دو نگاه کرد.

بعد دفترچه را برداشت.

— پس حداقل اینو بهم بگو. چرا مادرم به تو اعتماد داشت؟

سارا مکث کرد.

— چون یک بار جان منو نجات داد.

رینا با تعجب پرسید:

— کی؟

— همون شبی که همه‌چیز شروع شد.

سارا به عکس قدیمی روی دیوار نگاه کرد.

— اون شب، پدر من و پدر تو با هم درگیر شدن. مادرت سعی کرد جلوی اتفاق بدتری رو بگیره.

رینا آرام گفت:

— و بعد ناپدید شد...

سارا جواب داد:

— نه.

سکوت.

— مادرت خودش رفت.

رینا مات ماند.

— چرا؟

سارا نگاهش کرد.

— برای اینکه تو زنده بمونی.

---

یک ساعت بعد، رینا و جونگکوک مقابل ساختمانی قدیمی ایستاده بودند.

آدرس دفترچه آنها را به یک آپارتمان متروکه رسانده بود.

رینا با تردید گفت:

— فکر می‌کنی واقعاً اینجاست؟

جونگکوک جواب داد:

— تنها راه فهمیدنش اینه که وارد بشیم.

آنها وارد شدند.

راهرو تاریک و خالی بود.

روی درِ آخر، همان علامت قرمز دیده می‌شد.

رینا کلید را بیرون آورد.

اما این بار قفل بدون کلید باز شد.

رینا آرام در را هل داد.

داخل اتاق، هیچ‌کس نبود.

فقط یک صندلی...

یک میز...

و یک ضبط صوت قدیمی.

رینا نزدیک شد.

دکمه‌ی پخش را زد.

صدای خش‌دار زنی در اتاق پیچید.

رینا همان لحظه شناختش.

صدای مادرش بود.

— رینا...

نفسش بند آمد.

صدا ادامه داد:

— اگر این صدا رو می‌شنوی، یعنی بالاخره حقیقت رو پیدا کردی.

رینا دستش را روی دهانش گذاشت.

— دخترم، من مجبور شدم ازت دور بشم. نه به خاطر اینکه دوستت نداشتم... به خاطر اینکه بیشتر از هر چیزی دوستت داشتم.

صدای مادر لرزید.

— اما یک چیز رو باید بدونی.

مکثی طولانی.

— پدرت تنها کسی نبود که از تو محافظت می‌کرد.

رینا به جونگکوک نگاه کرد.

جونگکوک هم به او خیره شده بود.

صدا ادامه داد:

— کسی که از همون کودکی مراقبت بود... نزدیک‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی.

ضبط ناگهان قطع شد.

رینا با صدای آهسته گفت:

— منظورش کی بود؟

جونگکوک چیزی نگفت.

چشمش روی گوشه‌ی میز افتاده بود.

یک عکس آنجا قرار داشت.

رینا عکس را برداشت.

در عکس، خودش در کودکی بود.

کنارش...

جونگکوک نوجوان ایستاده بود.

اما پشت عکس جمله‌ای نوشته شده بود:

«او از تو محافظت کرد، حتی وقتی خودش نمی‌دانست چرا.»

رینا آرام به جونگکوک نگاه کرد.

— تو... از بچگی مراقب من بودی؟

جونگکوک چند ثانیه سکوت کرد.

— من چیزی یادم نمیاد.

رینا جواب داد:

— شاید وقتشه یادت بیاد.

در همان لحظه صدای ضبط دوباره پخش شد.

این بار فقط یک جمله:

«جونگکوک، اگر این صدا رو می‌شنوی... حقیقت درباره‌ی پدرت رو از رینا پنهان نکن.»

جونگکوک خشکش زد.

رینا آرام پرسید:

— چه حقیقتی؟

جونگکوک سرش را پایین انداخت.

و برای اولین بار...

به نظر می‌رسید خودش هم از جواب می‌ترسد.

ادامه دارد... 🍷👀
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۱۸ | چیزی بیشتر از اعتماداتاق دوباره در سکوت...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۹ | کنار توصبح هنوز کامل روشن نشده بود.رینا...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

🍷 شراب قرمزقسمت چهارم: صدای پشت دررینا تمام شب نتوانست بخواب...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

🍷 Red Wineپارت ۲۵ — نامهرینا چند بار جمله‌ی روی کاغذ را خوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط