رملن=عشق و نفرت

رملن=عشق و نفرت
پارت⁶
رفتیم حیاط چک کردم ببینم هیشکی نیست دیدم کسی نبود محکم کبوندم روی سینش گفتم=تو به من نگفتی یه مافیایی همین الان این ازدواج متوقف و لغو باید بشه ،خنده از روی حرص کرد گفت=ولی اینکار انجام نمیشه ،گفتم=چی داری میگی همین الان میرم منتفی میکنم ،داشتم میرفتم بالا محکم کبوندم به دیوار دستام رو موازی با سرشونم یه دستم رو با یه دستش اون یکی دستمم با اون یکی دستش گرفت با حرص غرید گفت=تو هیچ گوهی نمیخوری فهمیدی وگرنه دستور میدم خانوادتو بکشن ،نگاهش کردم چیزی نداشتم که بگم یه ناتوان و ضعیف بودم چشمام باز پر شد وراهشو باز کرد و رخت بازم نگاهم کرد همونجور با همون لحن ادامه داد=گریه کردنت هیچ کاری رو درست نمیکنه قول و قرارمون یادت نره فردا عقد میکنیم پس فردا عروسی هر چه زودتر بهتر یه قرداد میدم وکیلم مینویسه درباره شرکتم و بدهی بابای تو میای و امضا میکنی شیرفهم شد؟ ،با چشمای اشکی که هی اشک میریخت نگاش کردم انگار اشکام حرصی کرده بودش داد زد گفت=نشنیدم؟؟؟؟؟؟ ،گفتم=ا....ره ،وبعد رفت همونجا نشستم زمین و گریه کردم اینم شد سرنوشت اینم شد زندگی اشکام رو با دستام پاک کردم و رفتم بالا اصن حواسم نبود که اونا رفتن ولی کِی گفتم=شب بخیر ،رفتی اتاق داداشم ک ۱۴سالشه علیرضا گفت=مبارکه آجی، خندیدم گفتم=بدبختیم رو تبریک میگی ،با کرک و پر ریخته نگا کرد انگار نفهمید چی گفم گفتم=شب بخیر ،رفتم و ولو شدم رو تخت ندونستم کی کپیدم‌..........
همه جا نور بود چشامو باز کردم دیدم صب شده پاشدم رفتم دستشویی و بعد رفتم جلو اینه اتاق مامانم اینا به خودم نگاه کردم من دختر خوشگلی بودم موهای خرمایی و چشمای قهوه ایی کم رنگ لب متوسط و دماغ نرمال ابروی مشکی پوست سفید مدل موهام کوتاه بود یجور میشه گفت کوتاه و انیمه ایی شبیه مدل قارچی ولی خورده خورده خوشگل بود عین پسرونه ها بود اندام متوسط کمر باریک که تقریبا ۷۱میشد وزنمم ۵۷ بود و درکل خوشگلم ولی وقتی با آدمی مثل اون باشم شتتتتت نهههههههههه
فکرشم سخته......
دیدگاه ها (۰)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

پارت ۳۱: فروپاشیِ کامل (تسلیم)اون‌جین داشت اون گوشه، با یه د...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط