نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا، تا کی ، برای چه
دیدگاه ها (۲)

بندهٔ یک دل منم بند قبای تراچاکر یکتا منم زلف دو تای تراخاک ...

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق رایا سلامت خود مسلم نیست مر عش...

من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جون فدا کن من میگم چشمات ...

من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟ کی با بالای شکسته ...

خسته ام از خود گریزانم.... نمی دانم چرا!.......3

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط