عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میر

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
دیدگاه ها (۱)

..

پابه پای کودکی هایم بیا/ کفش هایت را به پا کن تا به تا/قاه ق...

..

...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت شــانزدهــمشــانزده...

حکایت شنیــــــــ‌دنی از ملانصرالدین از ملانصرالدین پرسیدند:...

💫 هشدار امیرالمومنین به قاتلان کربلا 👇سال‌ها پیش از عاشورا، ...

💫 هشدار امیرالمومنین به قاتلان کربلا 👇سال‌ها پیش از عاشورا، ...

▪️امام باقر علیه‌السلام در زیارت اربعین درباره سیدالشهدا علی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :يا إِلٰهِى وَرَبِّى وَس...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

قایقی خواهم ساخت ..

برای خـدا غیر ممکنی وجود نداره بسپار به خودش🫀🦋‌#داستان جوانی...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط