ساقه نمی لرزد،

ساقه نمی لرزد،
آب از رفتن خسته است،
تو نیستی ، نوسان نیست!
تو نیستی و
تپیدن گردابی است.
تو نیستی و
غریو رودها گویا نیست،
و دره ها ناخواناست...


👤سهراب سپهری
دیدگاه ها (۰)

من به خانه بازگشتم، مادرم پرسید:میوه از میدان خریدی هیچ؟- می...

وقتی که دلتنگی کاردش به استخوانم میرسد و با تمام وجود روی اس...

سخنِ عشق تو بی آن که برآید به زبانمرنگِ رخساره خبر می‌دهد از...

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.رفتم، رفتم تا زن!تا چراغ ل...

*پست جهت کویر نشدنخب فعلا همین و ببینید که من برم جوایز برند...

My friend ♡:)part.10._..نه ندارم..《حرفشو قطع کرد 》+..خیلی خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط