بهم گفت اعتراف کن

بهم گفت اعتراف کن
گفتم میترسم بمیرم
گفت چرا
گفتم میترسم بمیرم، مادرم بیاد بالا سرم هی گریه کنه.
دهنش خشک بشه، موهاش پریشون بشه، صورت زیباش بهم بریزه..
"میترسم بمیرم پدرم بیاد بالا سرم، ببینم کمرش خم شده، با دستش هی میزنه تووو سرش، میگه چشاتو وا کن بابا جان، چشاتو واکن عمر من.
میترسم رفیقم بیاد بگه فلانی، این رسمش نبودا.
ما قول و قرار داشتیم مشتی ما با هم دست رفاقت داده بودیم رفیق
گفت همین
گفتم نه
میترسم بمیرم اونیکه یه روزی ته نامردی رو کرد بود؟بیاد... اما جلو نیاد.
اون عقب وایسه بگه
منو ببخش منو ببخش
و من دیگه نشه بهش بگم فلانی
من تو رو همون روزی که رفتیی....بخشیدم
فقط نمیدونم چرا تهش... آه کشیدم
فقط نمیدونم چرا دیگه یه روز خوش هم ندیدم.
ولی یادمه
یادمه که بخشیدم.
اما اون هنوز با خودش حرف بزنه و بگه
کاش زودتر زنگ میزدم، کاش آدم بودم، کاش دلت رو نشکسته قودم، اصلا کاش من جای تو رفته بودم. کاش من مرده بودم
میترسم بمیرم
من هنوز با خیلیا کار دارم
هنوز چشمای مادرم رو دوست دارم
هنوز عمر پدرمم
میترسم بمیرم
دیدگاه ها (۱)

پارت پانزدهم (MISOO) نمیدونم چند روز از زمان آواره شدنم تو ک...

★彡   Part 50 彡★ ( رینا ) حس کردم نمیتونم نفس بکشم.اکسیژن این...

P³⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

پارت ۵ ویو ا.ت نامجون : چرا بهم دروغ گفتی ؟چیزی نگفتم فقط سر...

برده عمارت جئون

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط