چه کنم با هجوم گریه ها

چه کنم با هجوم گریه ها

چه کنم با سیل خاطره ها.....

چشمانم دیگر میلی به بسته شدن ندارند

دردهایم در خواب هم رهایم نمیکنند

روزهایم تاریک شده و شبهایم تاریکتر..........

خوابم هایم رنگ سیاه اشفتگی و کابوس گرفته اند

کودکی هایم را به خاطر اوردم لحظه ای

اغوش خواب,فرار از درد هایم بود

حال چه کنم که خواب ,زندان روح زخم خورده ام شده است....

خدایا : من از اغوش کسی خیر ندیده ام

پایین بیا از عرش

در اغوشت بکش مرا و ارامم کن

زخم هایم را مرحم بزن

و برایم قصه بگو تا خوابم ببرد......

خدایا: از این جسم خاکی خسته و بیزارم

دلم هوس پرواز کرده است

به سوی تو

میهمان نمیخواهی.........؟
دیدگاه ها (۱)

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است....پس...

حس غریبی دارم این روزهاهمان حسی که تمام وجودم را به سکوت واد...

چندی ست که به پایان رسیده ام...سکوت های طولانی امخیره شدنم ب...

دوست داشتن كسانى كه دوستمان دارند كار بزرگى نیست! هرگاه –بی ...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

چه کنم با هجوم گریه هاچه کنم با سیل خاطره ها.....چشمانم دیگر...

چه کنم با هجوم گریه هاچه کنم با سیل خاطره ها.....چشمانم دیگر...

چه کنم با هجوم گریه هاچه کنم با سیل خاطره ها.....چشمانم دیگر...

فیلم‌رو‌ببین‌و‌متن‌رو‌بخون

ارزش خوندــــن داره بخونـــــشخِیلی میترسماز تک تکِ ساعت های...

حدیث حیدربیگی شاعر ایلامی

..... باشد ، پسر ها هوس باز ،دنبال گودی کمر و سایز سینه......

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ ⚘ #قسمت_سی_و_دومآنقدر به س...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط