Life a mafia

Life a mafia
part:۷

_رفتم براش قرص مسکن آوردم و همونجا کنارش خوابیدم

+(برام یک قرص مسکن آورد خوردم و خوابیدم

فلش بک صبح

+(صبح با درد وحشتناک .سینه هام. بلند شد رفتم دستشوی کارای لازم انجام دادم رفتم پایین دیدم جونگکوک نیست و گفتم احتمالا رفته شرکت صبحونه خوردم )


+آجوما

آجوما: بله

+قرص مسکن داری ؟

آجوما : بله دخترم

+میشه یدونه بهم بدی (قرص از آجوما گرفت و خورد رفت دو کاناپه نشت که یک دفعه گوشیم زنگ خورد دیدم کوک هست برداشتمش )

_الو
+الو سلام
_امشب خونه پدرم دعوتیم و راستی دختر عموم هم هست خیلی بهش نزدیک نشو

+باشه خداحافظ

ویو ا.ت
آماده شدم برم بیرون کمی برا خودم بگردم تا ساعت ۱۲ بیرون بودم اومدم خونه ناهار خوردم و خوابیدم عصر ساعت ۳ بود با صدای گوشیم بیدار شدم از اونجای که سینه هام درد می کرد نتونستم دوش بگیرم رفتم سراغ کمدم تا لباس بپوشم لباس پوشیدم آرایش کردم پایین دیدم کوک روکاناپه آماده نشسته

ویو کوک
ساعت ۲ بود کارام تموم شد و اومدم خونه ا.ت خوابیده بود منم رفتم رو تخت خودم خوابیدم (نکته:بچه ها جونگکوک ا.ت اتاقاشون جدا هست و دیشب هم ا.ت تو اتاق جونگکوک خوابیده بوده )
ساعت ۴ بود بیدار شدم رفتم دوش گرفتم لباس پوشیدم رفتم پایین رو کاناپه منتظر ا.ت بودم که اومد

_بریم

+بریم

۴۰ مین بعد

+(رسیدیم اونجا همه ی اقوام دور و نزدیک جونگکوک اومده بودن منم روفتم تو آشپز خونه تا به مادر جونگکوک کمک کنم )

+سلام مادر

م.ج :سلام عروس گلم خوبی

+ممنون

+همونجا داشتم تو آشپز خونه کمک میکردم که دیدم یک دختره تو بغل جونگکوک نشسته هی بهش میگه ددی
کوک هم داشت به من نگاه میکرد یک چش غره بهش دادم
اومد تو آشپز خونه چیزی برداره که خورد به سینه هام

+آییییی (با صدای کم )


همونجا آبجی کوک متوجه شد (جونگکوک آبجی داره اسمش لیا )(علامتش&)

&چیزی شده ؟(کمی نگران )

+نه من خوبم

&ولی به نظر نمی یاد خوب باشی

+(منم تمام ماجرای دیشب بهش گفتم )

&واییی اینجا کسی نباید بفهمه شما دیشب کاری نکردید (منظورش همون اهم اهم هست )

(نکته : جونگکوک یک دختر عمه داره که اسمش یورا هست و یک دختر عمو داره که اسمش کالیرا )

یورا:کالیرا بیا اینجا

کالیرا:چی شده

یورا:من اومدم برم برا جونگکوک نوشیدینی ببرم دستم خورد به سینه ا.ت و گفت آیئیی گمونم چیزی شده

کالیرا :واقعا پس بسپارش به من امشب موقع شام ته توش رو در میارم

موقع شام

«♡»
همه کنار میز نشستن و جونگکوک ا.ت کنار هم نشستن کالیرا هم کنار ا.ت نشست
و کالیرا اومد که دسر برداره دستش زد به سینه ا.ت
+آیییی (کمی داد ولی سریع خودشو جمع کرد)

دوباره کالیرا اومد از رو صندلی پاشه که دباره همون کار کرد

+آخخخخ (چشماش پر از اشک شد )

جونگکوک تا این صحنه رو دید

_بسه کالیرا داری چیکار میکنی

کالیرا :مگه.من چیکار کردم اومدم از رو صندلی پاشم خوردم بهش

جونگکوک دست ا.ت گرفت سوار ماشینش کرد راه افتادن سمت خونه
ا.ت داشت گریه میکردم

_بسه دیگه گریه نکن (داد)

+با کاری که دیشب کردی می خوایی گریه نکنم آخه کدوم ..هق ..هق ...خری شب اول عروسی ...هق ...هق... فقط با سینه زنش کار داره ...هق... هق ..هق ...هق (خرم خودتی 😒)

ادامه دارد.......

اسلاید های بعدی لباس هاشون برای عروسی هست

حمایت یادتون نره 🎀🦋

شرطا

kament :10
laik:20
دیدگاه ها (۰)

آخه چرا ؟لعنتی چرا؟چرا این بلا رو سرم آوردی ؟من چیکارت کردم ...

جونگکوک جان بهتره که اشهدت بخونی قشنگم چون من الان آتیشی شدم...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط