سر بر شانه خدا بگذار

سر بر شانه خدا بگذار
تا قصه عشق را چنان زيبا بخواند
که نه از دوزخ بترسي
و
نه از بهشت به رقــص درآيـي

قـصـه عـشــق ،
انــسـان بـــــودن مـــاست
اگر کسي احساست را نفهميد
مهم نيست
ســرت را بـالا بــگير
و لبــخنــد بزن
فهميدن احســاس ،
کار هر آدمي نيست ...!
دیدگاه ها (۲)

رمان اسیر خان پارت ۲ دوم

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

سر بر شانه خدا بگذارتا قصه عشق را چنان زیبا بخواندکه نه از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط